لسان الملك سپهر
2056
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ايشان نيز قرائت آن حضرت را همىشنيدند و او را نديدند ، قال اللّه تعالى : وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ « 1 » . بالجمله چند كرت كار بدين گونه كردند و آن حضرت را ناديده بازشدند . نود و هفتم : از حسن بن على عليهما السّلام حديث كنند : كه مردى به قانون جاهليت - كه دختران خود را هلاك مىساختند - دختر خود را به رودخانه در انداخت . چون مسلمانى گرفت از حضرت رسول ملتمس شد : كه آن دختر زندگانى گيرد ، پيغمبر به كنار رودخانه آمد دختر او را به نام خواند ، آن دخترك سر از آب برآورد و گفت : لبّيك و سعديك يا رسول اللّه . فرمود : پدر و مادر تو مسلمانى گرفتهاند اگر خواهى بديشانت دهم . عرض كرد : نخواهم چه خداوند بر من مهربانتر از پدر و مادر است . نود و هشتم : چون نعمان بشير انصارى در مدينه وداع جهان گفت ، او را بر تخته بخوابانيدند و بپوشيدند ، و زنان در گردش افغان برداشتند ، ناگاه شنيدند كه مىگويد : خاموش باشيد ، پس پرده از رويش باز كردند به زبان فصيح گفت : محمّد رسول اللّه النّبيّ الامّىّ و خاتم النّبيّين و كان ذلك في الكتاب مسطورا . آنگاه گفت : صدق ، صدق . و نام بعضى اصحاب بر زبان راند و گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه و رحمة اللّه و هم به حال نخستين بازگشت . نود و نهم : عثمان بن حنيف گويد : نابينائى در حضرت رسول خواستار بينائى شد ، فرمود : دو ركعت نماز بگزار و بگوى ، الها از تو مىخواهم و پيغمبر را شفيع مىآرم ، اى محمد تو را به شفاعت مىانگيزم كه حجاب عمى از چشم من برگيرى ، خدايا شفاعت محمّد را در حق من قبول فرمائى . چون چنين كرد بينائى بازآورد . صدم : دوازده هزار ( 12000 ) كس از مردم يمن به مكه آمده ، و صنم خود را كه هبل نام داشت بر فراز جبل نصب دادند و به ديباج و حلّى زينت كردند . پيغمبر نزد ايشان شد و آن جماعت را به اسلام دعوت كرد ، پس طلب معجزه نمودند . آن حضرت به نزديك هبل آمد و فرمود تا ديباج آن باز كردند و عصاى خود را بر سر هبل نهاد و فرمود : من انا ؟ آن سنگ به سخن آمد و گفت : انت رسول اللّه ربّ
--> ( 1 ) . سورهء يس ، آيه 9 : و از پيش ايشان سدّى و از پس ايشان سدّى قرار داديم ، و چشمهاى ايشان را پوشانيديم كه نبينند .